گفت و گو با سروش دادیار

خواننده موسیقی سنتی اصفهان:

 

 

آواز ،حلقه کمال یافته موسیقی ایرانی است که از وجهه موسیقی صرف بیرون می آیدو به یک سلوک روحانی، عرفانی نزدیک می شه فقط به خاطر همنشینی و هم بستری آن باشعر.

 سروش دادیار،خواننده ای جوان،که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته ادبیات گذرانده و از اساتیدی چون سید رضا طباطبایی ومحمد طاهر پورکسب فیض کرده امروز میهمان ماست.

 

شما به عنوان خواننده گروه بامداد ، کار را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

کار گروه بامداد به سرپرستی آقای سیاوش ولی پور در سالن فرشچیان انجام شد و ازآشنایی من با ایشان درحدود یک دهه می گذرد.از همان روزهای آشنایی تسلط ایشان در شعر شاملو مثال زدنی بود، و این یکی از نقاط قوت این کار بود، چون آهنگساز گروه با شعر شاملودرارتباط بود.این شناخت البته به ضرورت بعضی از نیازها وتموجات کاذب وآنی جامعه نیست و انتخاب شعر شاملوبراصل شناخت استوار بوده. این بر خلاف نمونه های رایج «سماعی»  امروزی است، که بر اساس اشعار ریتمیک مولانا و خیام بدون تعمق و شناخت کافی در فضای فکری و اندیشه های آنهاست که تنها با موسیقی ایغایی تنظیم می شود.سیاوش ولی پور از ابتدا جو زده چنین فضاهایی نبود، شعر شاملو می خواند و گر چه شعر شاملو سپید است و وزن ندارد ، ولی او معتقد بود که این شعر ازیک موسیقی درونی پیروی می کند و میتوان آن را موزن کرد،تصنیف ساخت و با موسیقی ایرانی تلفیق کرد.البته به دلیل نو پا بودن این موضوع ضعفهایی در کار وجود داشت مثلا به ضرورت ملودیک شعر بعضی از بندها حذف شده بود.از لحاظ تنظیم و کمپوزوسیون تداخل سازها ی کششی وفواصل نامطبوع گاها به گوش می خورد، البته از لحاظ سازبندی و ارکستراسیون به نظر من باس و بم کار خیلی پایین بود، البته استفاده نکردن از تار هم تا حدی سلیقه ای بود، به این دلیل که تار را می توان اساس یک کنسرت ایرانی نامید.

 

پس را ه حل گذر از هزینه های سنگین اجرا را باید در کجا جست؟

 

کارهای بزرگ و نو باید توسط ارگان و کانونهایی مورد حمایت قراربگیره. بوجه های شخصی توان پرداخت هزینه های گذاف را ندارد.

 

حوزه هنری آیا حمایت می کند؟

 

 البته هنرسرای خورشید و حوزه هنری حمایت می کنند اما به دلیل اعمال سیاستها و سلیقه ها، نتیچه کار انتظارات سازندگان اثر را برآورده نمی کند.

 

آقای دادیار حضور شعر نو در موسیقی ایرانی چقدر سابقه دارد؟

 

در همه جای دنیا ادبیات پیش آهنگ تغییر و تحولات فرهنگی است، در کشور ما هم این مسئله اتفاق افتاد و در سال 1300 نیما با معرفی شعر نو ساختارها را شکست، نه تنها در فرم بلکه در محتوا و شاعرنیز با پیرامون روزبه روز نو شونده خود تغییر کرد.اما این نو نگری هنوز در موسیقی ما چه در فرم و چه در محتوا هنوز اتفاق نیافتاده و به همین دلیل این پیکره نو ادبیات و این موسیقی به سختی در کنار یکدیگر قرار می گیرند.به عنوان مثال موسیقی غزل سعدی با شعر نیمایی سازگار نیست. پس ساختار و دستور موسیقایی هم باید تغییر کند. این تغییر سالهاست مورد آزمون و خطا واقع شده.بارزترین آثار «داروک» اثر استاد لطفی با شعر نیما، «جام تهی» اثر استاد شجریان با شعر فریدون مشیری و تنظیم فریدون شهبازیان ،این روند با «قاصدک» اثر استاد مشکاتیان به اوج خود رسید.

 

پس موسیقی ایرانی قابلیت نو شدن را دارد؟وآیا این تغییر در جامعه امروز جایگاهی دارد؟

 

حتما همینطور است. انگشت اتهام به سمت موسیقی دراز کردن یک نوع توهین است.اگر تعصبی فکر کنیم همچنان باید قطعات 300 سال پیش را بزنیم ولی اگر انصاف به خرج دهیم به این نتیجه می رسیم که موسیقی هم همچون دیگر وجوه فرهنگی نیاز به نوزایی و نو شدن دارد.اگر شاملو بخش جدانشدنی پیکر ادبیات ماست پس باید با موسیقی ما ارتبط برقرارکند. البته این محل نزاع بسیاری از روشن فکران امروزی است.

 

 خوانندگان امروز ما چقدرشناخت کافی از شعرو ادبیات دارند؟این شناخت تاچقدر تاثیر گذار است؟

 

متاسفانه آواز خوان های امروز با شعربیگانه اند.مقوله ادبیات و موسیقی دو مقوله کاملا متفاوت از هم اند. اما در بحث آواز،خواننده با هر دو حوزه در ارتباط است.یک خواننده می بایستی یک روان شناس،جامع شناس باشد و جهان بینی و ذهن فلسفی عمیقی باید داشته باشد اینها همه در گرو شناخت عمیق شعر است.چگونه ممکن است جغرافیای فکری حافظ،مولانا  را نشناسیم ولی شعرشان را بخوانیم.آواز،بنظر من،حلقه کمال یافته موسیقی ایرانی است که از وجهه موسیقی صرف بیرون می آیدو به یک سلوک روحانی، عرفانی نزدیک می شود فقط به خاطر همنشینی و هم بستری آن باشعر،پس کسی که شعر را نشناسد یکی از پایه های اصلی این نر دبان را از دست داده است. خوانندگان امروز ما با شعرا مانوس نیستند و شناخت کافی نه از شعر ونه از شاعر دارند.چگونه ممکن است خواننده ای شعری را متوجه نشده باشد و انتظار آن برود که شنونده متوجه شود. یک مثال بارز تاریخی نشان دهنده این ادعاست، ملک الشعرای بهار به اصفهان تبعید می شود، و این تبعید در کنار حضور علی اکبر خان شهنازی و حضرت تاج منجر به ساخت «به اصفهان رو می شود...». شما نمی توانید شاعری را در اصفهان پیدا کنید که با حضرت تاج مانوس و صمیمی نباشد و در مورد اشعارمباحثه نکنند.البته این مسئله در مورد تصنیف سرایان هم صادق است. بسیاری از تصنیف سرایان ما هم با موسیقی آشنا نیستند.

 

تاثیر و تاثر جامعه و هنرمند را در کجا می توان یافت؟

 

امروز ما در دورانی بسر می بریم، که جوان و نسل امروزی را دچار یک سر در گمی خیلی عجیبی کرده است، گویی جوان امروز تکلیفش با انگاره های فرهنگی امروز مشخص نیست. پس هنرمند نمی تواند بازتاب جامعه خود باشد در حالی که ریشه های این سر در گمی را نشناسد و نیاز جامعه را تشخیص ندهد.البته تنها سخن از درد گفتن مایه اندیشه و خرد نیست وهر شخصی هم صلاحیت سخن از درمان گفتن را هم ندارد.

 هنرمند تنها آیینه تمام عیار انسانیت، در جامعه است.هنرمند از جامعه پیرامون خودش تاثیر می گیرد برای تعریف یک ابزار در جهت هر چه بیشتر موثر کردن فریادهای انسانیت. هنر مند در ابزارش-در چگو نه گفتن- تاثیر از اجتماع می گیرد . هنرمند نیاز دارد زبان امروزین پیدا کند و به هیچ دسته و مسلکی متعلق نباشد به جز انسانیت ناب. هم از درد سخن گوید و هم از درمان.

 

چه تفاوتی بین هنرمند دیروز، استاد تاج اصفهانی، و امروزهست؟

 

استاد تاج اصفهانی یک طلبه است که شاگرد سید رحیم اصفهانی-راس الاساتید- است که هم عالم است و هم نوازنده تار.در یک برهه زمانی هر دو یعنی ادیب و شاگرد هر دو در کسب هنر هم مکتبی هستند. تاج در دوره ای زندگی می کند که جامعه در وضعیت رفاه نسبی است و با ورود رادیو به زندگی مردم، موسیقی جان دوچندانی پیدا می کند و سرعت آوازی تاج بر خلاف آوازهای سید رحیم کم می شود. مخاطب در سطح نسبی از آرامش است و این نبوغ و در ک استاد تاج است که همگام با جامعه سرعت آوازی را کم می کند.آنچه که استاد تاج را از بقیه هنرمندان امروزی جدا می کند نبوغ این مرد در شناخت نیازهای جامعه خودش است تا آنجا که تصنیف «مرغ سحر» استاد تاج با تار ارسلان درگاهی، پیانو مرتضی خان محجوبی و ویولن حسین یا حقی در دو دهه توسط مردم زمزمه می شود.پس من خواننده امروز باید فکر کنم که چگونه است که خواننده ای تصنیفی را می خواند که مردمی و ماندگارمی شود.درک این قضیه که زمان من سعدی پسندتر از حافظ است تشخیص تاج است. خوانندگان امروزی متاسفانه بر خوان میراث رفتگان نشسته اند باکور ذهنی وکج بینی امروز اما استاد تاج چه در مفهوم و چه در نوع آواز نیاز جامعه را ملاک قرارمی داد.

 

منبع :http://www.nasle-farda.ir/cms4/editorial.asp?id=1247943050



  • گروه خبری : گفت و گو
  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ درج خبر : يكشنبه , ۹ مرداد ۱۳۹۰
  • تعداد بازدید از خبر : 80